اگر لازم ندارید، چرا دارید؟
یکشنبه 24 مرداد 1389 09:00 ق.ظ
چند روز پیش رفته بودم مجتمع فرهنگی هنری ارشاد قزوین! (نادری شمالی . فلکه میرعماد . جنب دروازه درب کوشک . روبروی موزائیک سازی سابق)
در حیاط کوچکش این دو عکس را گرفتم:


چند نکته:
1.پلاک پاترول آبی (دولتی) نمره قدیم بود: هنوز پلاک جدید برایش نگرفته بودند. (قابل توجه راهنمایی و رانندگی)
2.روی کاپوت پیکان، غوره ریخته بودند خشک شود.
3.یک نیسان پلاک شخصی هم در حیاط بود که تر تمیز و در حال استفاده بود.
4.عکس خود باید بگوید نه آن که عکاس بگوید! اما من عکاس حرفه ای نیستم، پس در توضیح عکس می گویم:
الف.از دیوارها و نرده هایش (برای آنها که حتا یکبار از کنار مجتمع رد شده اند) مکان وقوع حادثه! مشخص است.
ب.در تصویر1 دو خودرو سواری به شدت خاک خورده و بلااستفاده را مشاهده می کنید که دور پیکان، رادیاتور چیده اند. (که فرار نکند!)
ج.در تصویر2 قسمت پایین پیکان(پلاکش) را از جلو و در کنار رادیاتور مشاهده می کنید.
د.پلاک قرمز، نشانه دولتی بودن و ایران79، کدقزوین است.
5.به نظر شما کارت سوخت این ماشین ها کجاست؟
هر چند میدانم از این ماشین های بی استفاده در سایر ادارات کم نیست، اما سئوال این است که اگر لازم ندارید، چرا دارید؟ و تا کی باید این «سرمایه های عمومی» خاک و آفتاب خورده و بعد پس داده شوند!؟
انصاف: بحث نحوه استفاده از کارت سوخت این دو ماشین را چون مستندی ندارم، پیش نمی کشم!
لینک کمکی1 عکس1
لینک کمکی2 عکس1
لینک کمکی1 عکس2
لینک کمکی2 عکس2
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شعری در وصف حقیر!
جمعه 22 مرداد 1389 09:00 ق.ظ
چندی پیش در نت عبارت "نقاد منصف" را جستجو کردم...
در جاهای مختلفی به یک شعر گرانقدر در وصف خودم یافتم! ولی «انصاف» اجازه نداد که اخلاق را زیر پا گذارم...
شاعر در وبلاگش نوشته بود:
«کلیه اشعار این وبلاگ دارای شماره شناسائی بوده و در کتابخانه مرکزی ثبت شده است هرگونه برداشت / کپی / نقل بدون اجازه نویسنده رسول اسمعیل پور دیلمقانی - آذرین ممنوع میباشد...»
فلذا صرفا به نشانی آن شعر زیبا که به شماره ۰۸۰۶/۶۲۱۲ در کتابخانه مرکزی!؟ ثبت شده لینک می دهم...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اگر هدف چیزی غیر از بیلان کاری است...
دوشنبه 11 مرداد 1389 09:00 ق.ظ
پیام شهر در شماره اخیرش گیر داده و تیتر یک کرده که مردم چرا درنیمه شعبان لیوان یک بار مصرف ها را ریخته اند زمین و... .
چند جمله اش را با هم بخوانیم:
*شور و شعف شهروندان...در کنار اقدامات گسترده فرهنگی و رفاهی شهرداری{؟!!}... احساس چهره ای متفاوت از سالهای گذشته به شهر قزوین بخشید و گویی که شهر قزوین در این انتظار و این جشن، سهیم و همراه شهروندان بود.
*..اما آنچه در این میان دغدغهخاطر را موجب شده است سیمای شهری است که در حین برگزاری اعیاد و جشنها منظر شور و نشاط بود و با پایان یافتن آنها جز نمایی از آشفتگی و نابسامانی، تصویر دیگری را عرضه ننمود. {=سیاه نمایی برای ساعات پایانی شب که یکی دو ساعته، توسط پاکبانان و خود مردم تمیز شد.}
*بدیهی است که برگزاری چنین مراسم متنوعی در نقاط مختلف به گونهای که در شان اعیاد مذهبی و منزلت شهروندان باشد هزینههای گزافی را به شهرداری و مجموعه مدیریت شهری تحمیل مینماید. {جلوتر این هزینه های گزاف!! را محاسبه می کنیم.}هزینههایی که در نگاه سخت افزاری، صرف آنها در امور عمرانی شهر ارجحتر و معقول تر مینماید اما شهرداری، صرف پاسخگویی به نیازهای شهروندان و به منظور تحقق اهداف خود که همان مهندسی فرهنگی و اجتماعی است این هزینه سنگین را با رویکردی نرمافزاری متحمل گردیده و چه بسا اگر شهروندان در این راستا همراه و همفکر شهرداری بوده و از ریختن زبالهها، لیوانها و بستههای خوراکی و... در سطح شهر که محل زندگی خود آنان است پرهیز مینمودند نه تنها جای افسوس و اما و اگری به جای نمیماند بلکه شهرداری را در تداوم رویکرد خود تشویق و ترغیب مینمودند.
*به هر حال جشنهای اعیاد شعبانیه به پایان رسید و آن قزوین پر از جشن و پر از هلهله، ماند با خیابانها و معابری کثیف ومملو از زبالههایی که گوشه گوشه آن رها شده بودند و هزینه شستشو و جمعآوری و بهسازی شهر که بر هزینههای شهرداری مضاعف گردید و به عبارت بهتر آن را متحمل خسارت نمود؛ خسارتی که به هر حال خود شهروندان باید آن را بپردازند و شاید این وضعیت پاسخ روشنی باشد به پرسش همیشگی شهروندانی که محل هزینه کرد عوارض و مالیاتهای شهری را جویا میشوند. {آیا واقعا این هزینه بیش از عوارض و مالیات ده خانه می شود؟: جلوتر بررسی می کنیم}
*در پایان با طرح این پرسشها که مگر نه اینکه کودکان امروز آیینهتمام نمای ما هستند و رفتار فردای آنها همان رویکرد امروزی ما خواهد بود؟ {انصاف: این را درست گفته است.}و مگر نه اینکه هزینههای شهرداری، نهادی که تامینکننده رفاه و آسایش شهری است از محل پرداختی خود شهروندان تامین میگردد؟ و مگر نه اینکه پاکسازی شهری به این وسعت و به آن حجم آشفتگی، وقت و هزینه نیروی انسانی بیشماری به شهرداری، نهادی که وظایف و مسوولیتهای مهمتری در مقایسه با روفت {روفت یا رُفت؟} و روب و شستشوی کوچهها ، خیابانها و معابر دارد، تحمیل می نماید؟ قضاوت را به عهده شما شهروندان قزوینی میسپاریم.
*
حال هزینه این کار مردم را حساب کنیم:
دست بالا بیست مکان در شهر به این مشکل مبتلا شده اند
دست بالا برای هر مکان دو پاکبان (=رفتگر) مشغول تمیز کردن شده اند
دست بالا هر پاکبان دو ساعت وقت گذاشته است
دست بالا به هر پاکبان ساعتی پنج هزار تومان میدهند
20ضربدر2ضربدر2ضربدر5000میشود چهارصدهزار تومان.
حال خود شهرداری بگوید آیا برای جلوگیری از این دست بالا 400000تومان برای 20 جشن در سطح شهر، چهار هزار تومن پلاستیک زباله توزیع کرده است که حالا طلب کار است؟
منکر اشتباه خودمان –مردم- نیستیم، ولی شهرداری که بلد نیست جشن مذهبی و مفید نیمه شعبان برقرار کند؛ آیا حاضر نیست همین یک کمک کوچک به جشنهای نیمه شعبان را «بی منت» برقرار کند؟
خانم پیام شهر! هزینه هرکدام از جشن های سیزده گانه ی ضد فرهنگیِ شهروندی آیا کمتر از چند میلیون است؟ اگر «هدف» از جشن های شهروندی چیزی غیر از بیلان کاری است، آیا جشنهای مردمی نیمه شعبان «هدف» را بهتر محقق نمیکند؟
و آیا واقعا این هزینه بیش از عوارض و مالیات دو خانه می شود؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نفسم حال اومد
یکشنبه 10 مرداد 1389 06:41 ق.ظ
بسم الحق
من برای نفسانیات نمی نویسم.
می نویسم تا شهرم را آباد{تر!} کنم.
ولی خوب بعضی وقت ها آدم در اثر مشاهده بازخورد کارش حال می کنه!
*بازتاب1
آقای علیرضا خدابخش در وبلاگ/سایت ش نوشته:
نظرسنجی: کدام نهاد سنگ کف خیابان شهدا (سپه) را
حفاری خواهد کرد؟
وبلاگ تازه
تاسیس «نقد قزوین» که با سبک نوشتاری متفاوت و سوژه های جالب توجه به مسائل قزوین
می پردازد نظر سنجی بسیار جالب و هوشمندانه ای برگزار کرده است: پس از آماده شدن
سنگ فرش خیابان شهدا (سپه)، اولین نهادی که آنرا حفاری خواهد کرد کدام است؟ :)
*بازتاب2
آقای حسن شکیب زاده پس از نقل بخشی از مطلب من، در وبلاگ/سایت ش نوشته:
در این شهر، همه باهمند!
در این مطلب کوتاه به نکته ی مهمی اشاره شده است که اگر
مسوولین استان کمی به آن و سایر موارد توجه ویژه داشته باشند، ندانم کاری ها و
خرابکاری های عوامل اجرایی شهر را می توانند به خوبی شناسایی کرده و با آن برخورد
نمایند.
راستی چه می
شود که حداقل برای یکبار هم که شده متخلف شناسایی و به مردم معرفی شود.
اقل تحقق
این امر باعث خواهد شد که مردم فکر نکنند در این شهر همه باهمند!
***
منتظر بازتاب عملی حرف های قبلی و بعدی هم هستم البته!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1389 07:01 ب.ظ
مشابه سازی جاده چالوس در قزوین
پنجشنبه 7 مرداد 1389 09:00 ق.ظ
چندی پیش شهرداری قزوین خیابان بلوار شمالی (شهید خلبان لشگری/سرتک) را از میان زمین های خالی و بدون معارض و بدون ساختمان بسیار کج و معوج و غیر مستقیم احداث کرد.
امسال که فهمیدند خیلی خرابکاری شده است، پس از فشارهای شورای شهر، شهرداری مجبور شد خیابان را به سازی {=صاف} کند!
و شهرداری هم اکنون در بنرها و بیلبوردها با افتخار اعلام کرده است که ۲میلیارد ریال خرج صاف کردن این خیابان شده است!!!
وقتی با یک منبع آگاه!! صحبت می کردم می گفت تقصیر کسی نبوده: مشکل عدم نظارت بوده است!
پرانتز باز نهاد نظارت بر شهرداری کیست؟ پرانتز بسته
حال سئوال این است که چرا باید از جیب مردم پرداخت شود؟
متخلف هر کس که بوده مردم نبوده اند.
به فرض هم که در اثر ندانم کاری بوده دلیل نمی شود که بگوییم: هیچ کس مقصر نیست پس مردم مقصر اند و باید تاوان خراب کاری های شهردار را با مالیات شان جبران کنند!!!
یعنی میشود امیدوار بود متخلفان اعلان، و پس از پرداخت ۲۰۰۰۰۰۰۰۰تومان از کار برکنار شوند؟
مهندس حامد کبودوند عضو منتقد! شورای شهر قزوین در سایتش در جواب اعتراض من نوشت:
این بلوار در زمان شورای دوم یعنی ۳ سال پیش به آن صورت ساخته شد و در سال ۸۸ و در دوره سوم شورای شهر اصلاح شد و امسال هم به بهره برداری رسید.
خسارت وارده بواسطه این اتفاق ۶۰۰ میلیون تومان برآورد شد که در گزارش تفریغ بودجه شهرداری توسط حسابرسی شورای سوم کاملا مشخص شده و در مرحله تخلفات اداری می باشد مطمئنا پس از صدور رای و اعلام مقصر در معرفی آن کوتاهی نخواهم کرد.
حامد کبودوند
این نکته را اضافه می کنم که ظاهرا در زمان احداث این خیابان، مهندس نصرتی(شهردار کنونی قزوین) معاون عمرانی شهرداری بوده است...
***
تکمله!:
مهندس کبودوند و یک عزیز دیگر پس از انتشار این مطلب کامنت گذاشتند که :
مهندس نصرتی معاون عمرانی شهرداری نبوده اند...
لابد درست می گویند دیگر!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مرداد 1389 06:55 ق.ظ
120 روز علی الحساب... و یک اشتباه دیگر
چهارشنبه 6 مرداد 1389 03:02 ب.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تک چرخ اتوبوس و صفهای پوچ!
یکشنبه 3 مرداد 1389 02:52 ب.ظ
*نقد امروز صفهای توخالی
صبح رفته بودم بانک
برگه ی نوبت را که گرفتم نوشته بود: شش نفر قبل از من در نوبت هستند...
اما
در عمل یک نفر جلوتر از من بود!
پرانتز باز و البته نفرِ بعد از من هم –خارج از نوبت- قبل از من کارش را انجام داد! پرانتز بسته
ظاهرا نوبت گرفتن و در رفتن، سرگرمی جدیدی است...
*وصف العیش1 تک چرخ با اتوبوس!
صبح در مسیر بانک صحنه جالبی دیدم
متاسفانه نتوانستم از آن عکس بگیرم
ولی وصفش هم خالی از لطف نیست...
روبروی کوچه استاندارد (خ شهیدبابایی) اتوبوس خط واحد -که البته خصوصی بود!- تک چرخ زده بود!
راننده می خواسته از خیابان بپیچه توی کوچه که چرخ عقب سمت راست افتاده بود توی جوی عمیق.
در نتیجه چرخ جلو بیست سی سانتی از زمین باند شده بود و همان طور مانده بود.
*وصف العیش2
یاد صحنه ای افتادم که دو سال پیش در قم دیدم.
شهرداری شبانه آمده بود دست انداز مشتی تاسیس کرده بود و هنوز رنگ و تابلو و... نگذاشته بود که راننده ها متوجه شوند...
اول صبح تانکر حملِ آبِ خودِ شهرداری دست انداز را ندیده بود و با مخزن پر و سرعت بالا آن را رد کرده بود.
نتیجه اش واقعا دیدنی بود!
محور عقب تانکر از بقیه کامیون جدا شده بود!: دو چرخ عقب قبل از دست انداز جا مانده بود و بقیه اش رفته بود...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رقص علنی در قزوین...
جمعه 1 مرداد 1389 03:14 ب.ظ
هر دم از این باغ بری می رسد...
دیشب نوشته بودم:
پیشگو شدم!
امروز صبح
در «کوه روی خانوادگی»
در آستانه نیمه شعبان
به همت معاونت ضدفرهنگی شهرداری
رسما و علنا رقص مختلط برگزار شد...
فکر می کنید عکس العمل مسئولان حاضر در مراسم چه بود؟
فکر نکنید! فقط از بلندگو اعلام کردند: لطفا فیلم برداری نکنید... .
آقایان! ظاهرسازی بس است.
لطفا دیگر شعار اصولگرایی ندهید...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اول دفتر به نام ایزد یکتا
پنجشنبه 31 تیر 1389 11:45 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
شب جمعه
جشن بزرگ شهروندی....
پرانتز باز
یاد آقا جواد افتادم
از کنار کبابی رد می شدیم. دود و بوی کباب به آسمان هفتم رسیده بود.
می گفت: یک نفر می خواهد سیر شود صد نفر گرسنه میشوند!!
پرانتز بسته
حالا حکایت ماست!
صد نفر می خواهند به اصطلاح شاد شوند
هزار نفر باید بی خواب شوند...
خلاصه
بعد از ملاحظه خرابکاری های متعدد در سطح شهر و نیافتن پاسخ/توجیه برای آنها
+پس از دو بار پریدن از خواب در اثر صدای مراسم رقاصیِ (موسوم به جشن شهروندیِ!) معاونت {ضد} فرهنگی شهرداری قزوین
تصمیم گرفتم ان شاء الله نقدهای مردم شهرم را از این طریق به گوش مسئولان برسانم.
الیته می دانم که
آن چه به جایی نرسد فریاد است
ولی خدا فرمود:
لا یحب الله الجهر بالسوء ... مگر از کسی که بهش ظلم شده! (ر.ک.سوره آل عمران)
تا خدا چه خواهد...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات
